محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

253

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و چون بياميزى چون گاوى باشى كه بميرد و مورچگان به ريشه شاخش در آيد و از خويش دفاع نتواند كرد . » پس او بند ببست و دوان برفت و راعيل به دو رسيد و پشت پيراهنش را بگرفت و بدريد كه از تنش در آمد و بيفتاد و يوسف به طرف در دويد . از ابن عباس پرسيدند قصد يوسف درباره راعيل تا كجا بود گفت : « راعيل بخفت و او ميان پاهايش نشست و به در آوردن لباسش پرداخت . » و خدا قصد بد وى را ببرد و برهان خويش را به دو نمود . چنان كه بعضىها گفته‌اند ، برهان خدا تصوير يعقوب بود كه انگشت مىگزيد . بعضى ديگر گفته‌اند از يك سوى خانه ندا آمد كه آيا زنا مىكنى تا چون پرنده اى شوى كه پرش بريزد و بى پر بماند ؟ بعضى ديگر گفته‌اند بر ديوار نوشته ديد كه * ( وَلا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّه كانَ فاحِشَةً وَساءَ سَبِيلًا 17 : 32 ) * [ 1 ] يعنى : « نزديك زنا نشويد كه كارى زشت و روشى بد است . و چون برهان پروردگار خويش بديد برخاست و به طرف در دويد تا از قصد خويش بگريزد و راعيل به دنبال وى آمد و پيش از آنكه از در برون شود به دو رسيد و پيراهنش را از پشت بگرفت و پيراهن بدريد و عزيز را كه مالك يوسف و شوهر راعيل بود ، بر در بديدند كه با پسر عموى راعيل نشسته بود و زن گفت : « سزاى آن كس كه با كسان تو قصد بد داشته باشد اين است كه به زندان شود يا عذابى دردناك بيند . وى قصد من داشت و من او را از خويش براندم و پيراهنش بدريدم . » يوسف گفت : « او قصد من داشت و نپذيرفتم و بگريختم و به من رسيد و پيراهنم بدريد . » پسر عم راحيل گفت : « اين ، از پيراهن روشن مىشود اگر پيراهن از پيش دريده

--> [ 1 ] بنى اسرائيل - 32 .